على اكبر دهخدا
798
امثال و حكم ( فارسى )
در و صدف ز آب نگردد جدا از آنك * در گوشهء سگى سوى دريا دهان برد . عمادى شهريارى . دروغ آتشى بد بود بيفروغ * ( ندانى تو گفتن سخن جز دروغ . . . ) فردوسى . رجوع به : اگر جفت گردد . . . ، شود . دروغ آزمائى نباشد ز راى * كه از راى باشد بزرگى بجاى . فردوسى . رجوع به : اگر جفت گردد زبان . . . ، شود . دروغ آزمودن ز بيچارگيست * نگويد كرا در هنر بارگيست . اسدى . رجوع به : اگر جفت گردد زبان . . . ، شود . دروغ از بنه آبرو بسترد * نگويد دروغ آنكه دارد خرد . اسدى . رجوع به : اگر جفت گردد . . . ، شود . دروغ از گناه است با سركشان . ( چنين داد پاسخ بشاه اردشير * كه اين گور را من فكندم به تير پسر گفت اين را من افكندهام * همان جفت را نيز جويندهام چنين داد پاسخ به دو اردشير * كه دشتى فراخ است و هم گور و تير يكى ديگر افكن برين هم نشان . . . ) فردوسى . رجوع به : اگر جفت گردد . . . ، شود . دروغ است سرمايه مر كافريرا ( نگر نشمرى اى برادر گزافه * بدانش دبيرى و نه شاعريرا كه اين پيشههائى است نيكو نهاده * مر الفغدن راحت اين سريرا بلى اين و آن هر دو نطق است ليكن * نماند همى سحر پيغمبرى را چو كبك درى باز مرغ است ليكن * خطر نيست با باز كبك درى را اگر شاعريرا تو پيشه گرفتى * يكى نيز بگرفت خنياگرى را صفت چندگوئى ز شمشاد و لاله * رخ چون مه و زلفك عنبرى را بعلم و بگوهر كنى مدح آن را * كه مايه است مر جهل و بد گوهريرا بنظم اندر آرى دروغ و طمع را * . . . پسنده است با زهد عمار و بوذر * كند مدح محمود مر عنصريرا ؟ من آنم كه در پاى خوكان نريزم * مر اين قيمتى در لفظ دريرا . ) ناصر خسرو . دروغ ايچ مسكال ازيرا دروغ * سوى عاقلان مرزبان را زناست . ناصر خسرو . رجوع به : اگر جفت گردد . . . ، شود . دروغ براست مانابه كه راست بدروغ مانا . از قابوسنامه . نظير : و سخن آن گويند كه قبولش استقبال كند نه آنكه بجهد و رنج در اسماع و طباع شنوندگان بايد نشاند . مرزباننامه .